وبلاگ نویسی برای من خوبی های زیادی داشته اما یه بدی هم داشته و اون این بوده که بیش از حد وقتم رو گرفته . خیلی ها وبلاگی دارن که هفته ای یکی دو نوبت میان آپش می کنن و می رن ، بقیه هم با فاصله های زمانی بیشتر . تا ماهی یه بار هم داریم !
اما گرفتاری من اینه که همش فکر می کنم کلی حرف نگفته دارم که باید بزنم و هر روز باید بیام و یه چیزی بنویسم و وراجی کنم . خیلی از نوشته های من هم تحلیلیه و باید ببینم دیتاهاش کجاست و درسته و چیه و چی نیست . وقت می گیره از آدم . کامنت ها رو جواب دادن هم که واجبه و اون هم جای خود . مجموعا وقت گیر شده .
چند تا کار رو زمین مونده دارم که می دونم وبلاگ ننویسم میتونم به سرانجامشون برسونم . یکیش داستانیه که مدتهاست تصمیم به نوشتنش دارم ، یکیش وبسایت کاری ایه که باید سر و سامون بگیره ، یکیش .... . من با اجازه تون می خوام چند وقتی کرکره این کافه رو کلا پایین بکشم و چند وقتی چیزی ننویسم براتون . می تونستم سعی کنم که به جای هر روز نوشتن ، هر دو سه روز یه بار این کار رو بکنم ولی ظاهرا درجه اعتیاد من سخت بالاست و چشمم که به صفحات وبلاگ بیافته دست و پام شل میشه و دوباره شروع می کنم . باید مدتی اصلا سراغش نیام !
لطفا تو این چند وقت من رو از لینک هاتون پاک نکنین . دوباره برخواهم گشت . فعلا رخصت !
کاش بنویسید .هر روز نه که وقتتون رو بگیره .هفته ایی یک بار .
قبلا هم یه مدتی ننوشتید .
- باید یه دفعه فاصله بگیرم . می دونم هفته ای یه بارم میشه هفته ای دو بار . بعد سه بار . بعد ....
منتظر برگشتتون هستیم...دیر نکنی!
چشم
به ! اون از وبلاگ دیوار اینم از وبلاگ تو
امروز چه روز بیخودیه!
- ای بابا
زودی برگرد
چشم
اینم ضد حال امروز ... منتظریم آقا زود برگرد
- نفرمایید . روی چشم زیاد معطلش نخواهم کرد شاید تا اول سال نو برگردم
موفق باشید ... مطمئن باشید که جاتون کماکان مثل سابق محفوظه ..
باعث شعف منه
موفق باشید، منتظر برگشتنتان میمانیم.
-ممنونم
ای بابا امروز چه خبره ....
-ببخشی دیگه سحرجان
رگبار جان مگه قراره به همین سادگی پیوند بلاگ دوستان رو حذف کرد؟!
به کارهاتون برسید و موفق باشید. به قول خودمون Buon Lavoro
می دونم تو لطفت خیلی زیاده . منهم به قول خودتون grazie
قول میدید ما رو فراموش نکنید؟
مگه میشه زویای شاعر با احساسمون رو فراموش نماییم
برو برادر به سلامت... فقط قول بده راست راستی به این کارهایی که گفتی برسی ها! وگرنه غیبت غیر موجه میخورید!
راست می گی ها اگه هم ننویسم و هم اون کارها رو نکنم که کلاهم پس معرکه است
وای رگبار جان هرچند دلخوشی من تو این بلاگستانها یکیش بلاگ شما بود ولی همچنان منتظر شما می مونم .امیدوارم قبراق و سرحال و با فراغت بال برگردید که اینجا .....خانه خانه ی توست .
رگبار مهربون خدا پشت و پناهت
- از دعاهای پر مهرت ممننم سهیلای عزیز . چشم
موفق باشید، فرصتیه که مطالب آرشیوتونو بخونم و ببینم در این مدت چی گذشته!
پس ممنون
خب راستش من خیلی وقت بود می خواستم بگم که خیلی زود به زود آپ می کنید. من گاهی به خوندن خود پست ها هم نمی رسم. برای خیلی از پست ها بحث توی کامنت دونی تموم نشده بود اما شما پست بعدی رو گذاشتید. می خواستم پیشنهاد بدم یه خورده سرعتتون رو بیارید پایین. اما به نظرم رسید که احتمالا این فقط مشکل منه. چون بیشتر خواننده ها خودشون وبلاگ دارن و حتما فرصت دارن.
اما اینکه اصلا ننویسید ... نمی دونم ...
دلم برای کافه رگبار تنگ میشه.
زود برگردید.
-خودم هم همین حس رو داشتم که زود به زود می نویسم
ولی همین که یه موضوع جدید تو ذهنم می اومد دوست داشتم اون رو هم بنویسم و قبلیه بیات می شد !
اگه خدا خواست و ما باز هم زنده بودیم و برگشتیم باید سعی کنم هفته ای دو نوبت بنویسم .
-از محبتت هم ممنونم ترمه عزیز . این کافه با مشتریانی چون شما کافه است و لاغیر
آقای رگبار عزیز، بعد از سه روز بیخبری از اینترنت اولین وبی را که باز کردم برای شما بود و خواندان این خبر...
میدونم که خودخواهی ما خوانندگان هست که بگیم به روزانه نویسی ادامه بدید. نوشتههاتون را دوست داشتم و با علاقه این صفحه را دنبال میکردم. منتظر بازگشت شما هستیم. امیدوارم که در انجام کارهاتون و برنامههاتون موفق باشید.
- مرسی افسانه جان . نه این خودخواهی نیست این لطف تو به این قلمه که منو خوشحال هم می کنه ولی الان در موقعیتی هستم که باید یه فاصله هر چند کوتاه از وبلاگ بگیرم تا بتونم به یه سری کارهای عقب افتاده ام رسیدگی کنم
با مرخصی موافقت می شود به شرطی که با خبرهای خوب برگردید.
در ضمن واقعا معتاد شده بودید هااااا. آخه من مونده بودم چطوری به زندگی و کار و اینهمه مطالعه رفرنسهای مطالبتون می رسیدید. (البته صد آفرین)
یک کلاس مدیریت زمان میرم. مواردی که باعث میشه انجام اولویتهای خودمون در هر روز به تعویق بندازیم رو برای استاد، لیست کردیم. مورد مشترکی که همه اشاره داشتند، اینترنت و شبکه های اجتماعی بود. البته شما در جهت مثبت از نت استفاده کرده اید ولی مساله اینه که همونطور که گفتید چند تا کار روی زمین دارید که مهمتر هستند.
- از موافقت آن مقام محترم کمال تشکر را دارم ! راستش خودم هم مونده بودم
- نه درست بوده . اینترنت برای من یه اعتیاد شده . امکان نداشت پشت میزی بشینم که به اینترنت وصل بود و من یه سری نزنم
سلام



خب یعنی من که هر روزم با وبلاگ شروع میشه باید چکار کنم؟
کاش بشه که بنویسین ولی کمتر
هر چند خودمم همین اخلاقو دارم که باید کلا رها کنم و آدمی نیستم که بتونم خودمو تیکه تیکه به یه چیزی قانع کنم
ولی زودی برگردین باشه؟
ای بابا رعنای عزیز این همه وبلاگ از من بهتر هست شما چرا من رو این قده شرمنده کردی؟
من سعیم همینه . ممننونم
ایشالا تو این مرخصیتون به کاراتون برسید. نه اینکه خسر الوبلاج و کارها بشید.
حتما
سلام
عطر بودن، آدم را گاه چنان کلافه می کند که عطر نبودن...
خلوت با روز مشغولیها، با ذهن مشغولی ها، با دل مشغولی ها، خلوت با خلوت خود، گاه حیاتیست، خیلی هم حیاتی، به آن شرط که بعدتر با دوستی از این خلوت بگویی...
ما میهمانی ناخوانده و تازه واردیم و آنچنان شراب این بزم، ناب بوده که حالا فعلا مستیم در این دیار، پس به انتظار می نشینیم
می مانیم که بیایید و از خلوتتان بگویید برایمان...
شما کجا بودی تا حالا با این نثر خیره کننده ات؟!!
حتما حتما
خیلی حیفه که نمی نویی رگبار جان
اما قابل درکه. امیدوارم موفق باشی و زود برگردی
خدابه همرات
-ازت ممنونم دوست گرامی که درک میکنی
اه خو ما رو هم معتاد وبلاگت کردی یعنی چی
ایشاالله که هر چی زود تر سرتون خلوت بشه و بیاین من که از الان منتظرم
باید انگاری همه بریم بازپروری!!
منتظریم جناب رگبار
خوش بگذره
منتظریم.
خوش که .... چه عرض کنم ولی ممنون
من راستش همیشه در عجب بودم که شما با داشتن دو تا بچه و شغل و گرفتاریهایی که همه ازش خبر داریم چطور وقت کم نمیاری وفکر میکردم باید مدیریت قویی داشته باشین.حالا هم به همسرتون تبریک میگم احنمالن ایشون هم روشون فشار بوده.فقط.........زود برگردید.
نه واقعا وقت کم میاریم . حالا نه برای وبلاگ ولی این هست که نمی دونیم چه جوری روزمون شب میشه
منتظرتون میمونیم :)
سه بار وبلاگتون رو باز کردم و خواستم برای مرخصیتون کامنت بزارم ولی انگاری از دستتون ناراحت بودم!!!!!!!!که نمی نویسین.وبلاگ کاف رگبار از معدود وبلاگایی بود که حتی اگه به خودم قول میدادم اون روز وبلاگ خونی نکنم بازم نمی تونسنم ازش بگذرم من نهایتا دو بار بیشتر براتون کامنت نذاشتم ولی امروز اومدم بگم مرسی بابت نوشته هاتون مرسی که هیچ وقت از دستتون در نرفت که باطل بنویسید هر بلاگر هر از گاهی یه متن هوشمندانه می نویس ولی تداومش مهمه که شما داشتین.شما با دیدن تعداد بازدید کننده ها احساس قهرمان و خاص بودن بهتون دست نمیداد یا حداقل در نوشته هاتون بروز نمی کرد و ما همیشه با با رگباری روبه رو بودیم که ساده و صد البته صادقانه و شیوا می نوشت .من از تعداد کامنتها متاسفم که عادت داریم با شور حسینی همراه شیم و سوار بر موج جو بشیم که اگر شما خدایی نکرده بیماریی صعب العلاجی رو بهانه ننوشتن می کردین حداقل صد کامنت همدردی می اومد لیاقت شما صدتا کامنت تشکر و قدر دانی به پاس این همه حوصله و وقت است که خیلی نکته های ظریف رو یاد آوری می کردین.سپاس تقدیم تو رگبار
لولان عزیز و گرامی
واقعا نمی دونم این همه محبت و توجه شما رو چه جوری پاسخ شایسته ای بدم . روزی که من شروع به وبلاگ نویسی کردم یکسالی بود که وبلاگ خوان شده بودم و متوجه بودم که چجور وبلاگایی بیشتر کامنت گذار داره . خودتون به نوع اون جور وبلاگها واقفید .
درسته که برای من هم نظراتی که دریافت می کردم مهم بود هم تعدادشان و هم کیفیتشان ولی از آن بیشتر این مطرح بود که بتوانم حرف خوبی را در قالب ساده و همه پسندی ارائه کنم و سعی می کردم که تعداد کم کامنتها من رو ناامید نکنه . البته این را هم بگوسم که به نظر من برای نوع متنهایی که معمولا می نمی نویسم همین مقدار کامنت هم بالاتر از نرم معمول است . چند دوست خوب دارم که هر از گاهی من رو مورد لطف قرار میدن و کمکم می کنن که بحث رو گسترش یدم . چند دوست خوب هم چون شما دارم که داخل نیستند ولی می دانم دارند می خوانند و خوششان می آید . همین برای من یک دنیا ارزشمند است .
در هر حال از این همه محبت شما ممنونم که باعث شادی من شد . به خاطر چون شماها هم که شده حتما سعیم رو بر این قرار خواهم داد که مرخصی من بسیاز طولانی نشود .
سپاس بی کران
به قولـــی:
منتظرت هستم ..
منتظرت هستم ..
موفق باشید آقای رگبار امیدوارم خیلی زود به کاراتون برسید و برگردید
ممنون از لطفتون
قطعن نوشته های شما مثل وبلاگ قبلی جالب و خوندنیه.اما من نمی دونم چرا اینجا رو یادم میره چک کنم وقتی میام می بینم کلی پست هست که نخوندم و دیگه بیات شده نمی چسبه بخونم.....
انگاری اون کافه قبلی خیلی خوش جا تر بود و تو دید و همه می اومدن اونجا یه قهوه ای چایی چیزی مینوشیدن و می رفتن اما این جای جدید رو نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم...از دست این آقایون که میان در مغازه مردم رو الکی تخته می کنن.
خب چه میشه کرد این هم ار بد اقبالی بنده بود .
مرخصی تموم نشد ؟
چقدر جات خالیه..
خب بازم سلام
خوشحال که پیدا شدید آخه گم شده بودید حالا پیدا شدید.
خدایی من موندم این بازی فیل ترینگ که فرت و فرت سر هر موضوع احمقانه ای اتفاق میافته یعنی چی
امید که خودتون پسرهای گل تون و همسرمهربانتون خوب باشید
ایکاش بلاگ اسکای نبودید چون موندم چطوری وکجا اددتون کنم که آپ می کنید ببینم
عسلها رو ببوسید
شادوتندرست باشیدکنار عزیزانتون
از کارا چه خبر آقای رگبار؟ چند صفحه داستان نوشتی؟
میبینی رگبار خان
با اینکه علنا اعلام کردی که مدتی نخواهی نوشت،باز هم آمار بازدیدکننده هایت بالاست.این یعنی اینکه کافه ات هرگز از رونق نخواهد افتاد
سلام
شما نگران نباشید
ما خودمان هوای کافه ی دوستداشتنی مان را داریم تا آقای رگبار عزیز کارهایش را سامان بدهد و برگردد و دوباره کرکره را بدهد بالا و ما بنشینیم پشت میز ..
موفق باشید.
سلام
جاتون خیلی خالیه! منتظر برگشتتون هستیم
یه پستی نوشتم دوست دارم حتما بخونی. خودت یکبار در موردش پست گذاشته بودی
من تازه این وبلاگو به استادم معرفی کرده بودم
یادتان افتادم و دلتنگ نوشته هاتون بودم...امیدوارم زودتر کارها به سرانجام برسه... ما هم وضعی بدتر از شما داریم که هی فاصله میگیرم از وبلاگ
سلام
خوشحال میشم برگشتین نظرتون رو در مورد سفرنامه کربلا برام بنویسین .
حداقل یه گزارش پیشرفت بدید دلمون خوش باشه !
جالبه که بعد این همه مدت آمار بازدید وبلاگتون بالاست... احتمالآ بقیه هم مثل من هر روز سر میزنن ببینن آقای رگبار کی از مرخصی بر میگرده :)
سلام رگبار عزیز
اومدم یه سلامی عرض کنم و بهتون بگم که همیشه تو خاطرم هستید .منتظرتون هستم بی صبرانه .
الهی که همیشه تنتون سالم و دلتون خوش باشه مهربون
مرخصی کی تموم میشه پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای رگبار
نبودنت بیش از آنچه که فکر میکردم طولانی شده و ..
باز هم اگر فقط مشغله ها باشد حرفی نیست امید که سرحال و روبه راه باشید دوست گرامی
سلام.
ghasd nadari bargardi???????
فترتتون به درازا انجامید قربان. فردا روزی کافهچیهای دروغین میآن دعوی جانشینیتون رو میکنن ها.
در هر صورت امیدوارم در هر حالی که هستین خوش باشین و ایام به کام خودتون و خانوادهی گرامتون باشه.
در پناه حق اخوی.
همیشه خوش خنده باشید جناب رگبار !

والا با این ایکون هایی که در جواب کامنتهای من مخصوصا اخرین کامنتم گذاشتید هر چی فکر کردم که من خنده دارم؟ کامنتم خنده دار بود؟ زندگی خنده دار است؟ اوضاع اقتصادی مان دلقک بازار است؟ خلاصه چی چی است که خنده تان گرفته؟ به نتیجه ای نرسیدم!
همون دعای اول کامنتم مستجاب بشه الهی!
ایکون خنده هم نداره این قالبی که برگزیده اید خودتان بنده را متبسم همراه با دندانهای مشخص تصور بفرمایید!
خوش آمدید دوست گرامی...
شایدم بحند بر غم عالم که آن هم عالمی دارد !!
مرسی دوست گرامی ایم