کافه رگبار

اهل طهرانم . روزگارم بد نیست . . .

کافه رگبار

اهل طهرانم . روزگارم بد نیست . . .

اسیدپاشان خوشحال

درباره این اسید پاشی های مدهش این چند روزه این طرف اون طرف زیاد شنیدین و خوندین و کسی نیست که این عمل رو تقبیح نکنه و بگه کار خوبی انجام شده . یعنی روی این موضوع اتفاق نظر در کل کشور وجود داره ،اما سوال اصلی اینه که پس چرا هنوز هم که هنوزه عده ای به خودشون جرات می دن و این کار رو می کنن !؟


این طور که مشخص شده تا حالا که عده ای که تا حالا این کار رو در حق زن یا دختری کردن و اسید به چهره اشون پاشیدن روی برنامه ریزی قبلی بوده و سوال اینه که چرا فرد به خودش این اجازه رو داده و چطوری این جرات رو کرده که این کار رو بکنه ؟ چون به هر حال یه محاسبه ای می کنن که یه درصدی هم احتمال داره که من دستگیر بشم اون موقع چه مجازاتی در انتظارمه ؟


به نظر من جواب یه عبارته. شل بودن مجازات این کار . طرف از اون شخص مورد نظرش به هر دلیلی ناراحته می گه چی کار کنم نمیره ولی بقیه زندگیش آرزوی مرگ کنه؟ بهتره از ریخت بندازمش ،بهتره کورش کنم و میره 5هزارتومن میده یه اسید می خره می ریزه به صورت طرف و میره دنبال زندگیش . محاسبه اش هم غلط نیست اون زن دیگه می تونه زندگی کنه ؟ اون دیگه آدم قبلی میشه ؟ مجازاتی بدتر از این نیست والا!


خب حالا این آدم رو بگیرن چی کارش می کنن؟ یه مدت تو زندان می مونه بعدش هم به اون بیچاره که جسم و روانش تا آخر عمر به  هم ریخته فشار میارن که طرف رو ببخش و بعد یارو آزاد می شه میره پی کارش و قربانی می مونه و جانی هم در کمال رضایت که به خواسته اش رسیده به بقیه زندگی ننگینش به خوبی و خوشی ادامه میده.


 

 

میوه های ما


دیشب امین از مالزی اومده بود خونه ما و از این طرف اون طرف و گپ و گفت بود که یهو به شوخی گفت اگه من بازم نارنگی بردارم بخورم بده ؟! صحبت به میوه ها کشید و چیزی گفت که من اصلا تا به حال بهش فکر هم نکرده بودم . مالزی که می دونین یه کشور استواییه با آب و هوای گرم و سبز سبز . تصور من این بود که توی استوا همه جور میوه ای عمل میاد دیگه اما به ما گفت که اصلا که این طور نیست مثلا نه هلو دارن نه شلیل نه سیب نه پرتقال نه نارنگی و اگه کسی بخواد این چیزا رو بخوره باید وارداتی باشه و این قدر هم بی مزه و گرونه که نگو و نپرس .


اون جا فقط میوه های استوایی مثل نارگیل و موز و آناناس از این چیزایی که ما می شناسیم هست و یه چند جور میوه عجیب غریب به ایم دوریان که خیلی شیرین و خیلی خیلی بدبوست به طوری که ورودش به هتل و هواپیما ممنوعه و جریمه در پی داره و چیزایی از این دست که باید از نزدیک دید و خورد .


بعد که رفت با خودم فکر کردم واقعا زندگی سختیه وقتی تو هلو و سیب و پرتقال نداشته باشی بخوری ها !!


دانشگاه خود را توصیف کنید



وقتی من انتخاب مکان دانشگاه رو می کردم اولین انتخابم رو زده بودم علوم تحقیقات و برای این انتخاب دلیل خاصی نداشتم جز این که به نظرم اسم واحد علوم تحقیقات شکیل تر از مثلا تهران جنوب یا واحد ورامین بود !


وقتی که اسمم توی قبولیای اون جا در اومد، از دور و بریایی که به واحدای دانشگاهی وارد بودن شنیدم که توی دانشگاه آزاد، واحد علوم تحقیقات تهران تاپ ترین ریتینگ (درجه بندی ) رو داره و محیطش دقیقا مثل یه دانشگاه کلاسیک و استاندارد بزرگه و امکانات عالی ای داره و مثل بقیه واحدها یه ساختمون کوچیک تو دو سه طبقه نیست و مخصوصا این که دانشکده محیط زیستش که فقط برای کارشناسی ارشد و دکترا پذیرش داره ،جزو بهترین دانشکده های محیط زیست کشوره و خب این خبرها خیلی باعث شعف و شادی ام شد .


اما . . .


راستش توی این یکی دو روزی که کلاسا بالاخره تشکیل شده و زانوی تلمذ در محضر اساتید بر زمین زدیم دیدیم که ای بابا آواز دهل شنیدن از دور خوش است که !


اول این که از اول امسال ساختمانی که متعلق به دانشکده محیط زیست بوده رو ازشون گرفتن و دادن به یه نهاد دیگه دانشگاه آزاد که واحدی اداریه و پس ما دانشکده خاصی نداریم و کلاسای ما توی دو تا ساختمون متفرقه قراره تشکیل بشه .

دیگه این که هنوز که هنوزه درست تکلیف همون کلاسا هم معلوم نیست که هر روز که می ریم می بینیم محل قبلی عوض شده و محل بعدی ای معرفی شده که که اختلاف زمانی ای که دارن با اتوبوس ( برای رفتن از این دانشکده به اون دانشکده توی محیط دانشگاه باید اتوبوس سوار شد ، این قدر با هم فاصله دارن ) 10 دقیقه است . حالا شما فکر کن پیاده اقلا 1ساعت و نیم باید تو کوه وکمر بری !

دیگه این که تکلیف استادا هم هنوز نامشخصه و مثلا توی یه درسی تا حالا سه بار استاد جدید معرفی کردن و توی یه درسی هنوز استاد گیر نیومده.به مسئولین هم که اعتراض می کنیم می گن این به خاطر ضوابط جدید و ساختمونای جدید و جابه جایی های جدید بوده و تا جا بیافتن کمی طول می کشه و دانشگاه برای محیط زیست هم مشغول ساختن یه دانشکده جدیده که انشالله تا 6 ماه دیگه آماده میشه و شما میرین توش و بنده که با توجه به تجربه ای که از ساخت و سازای وطنی دارم حداقل 2 سال رو رو شاخش می دونم که تا اون موقع هم ما دانش آموخته شدیم و رفتیم پی کارمون .


اما این همه عیب بگفتیم هنرش نیز بگوییم که واقعا من دارم از حضور تو کلاسا و خوندن این درسای محیط زیستی حال می کنم ها . یعنی هرچی که من بهش علاقه داشتم و سالها پراکنده پراکنده از این طرف اون طرف خوندم و دیدم این جا داره خیلی کلاسیک بیان میشه . خیلی کیف میده !

 

 

 

دوست دوستامون باشیم یا دشمناشون ؟


دوستان سلام

مدتیه که نمی دونم چرا این قدر دور و برم شلوغ پلوغ شده که نتونستم به روال همیشه به طور روزمره مطلب بنویسم ؟ البته نمی دونم که می دونم . توی این دو هفته اخیر هم تو کار سرم شلوغ بود ( داشتیم برای نمایشگاه صنعت آماده می شدیم و بعد در اون شرکت کردیم و بعد جمع آوری غرفه و تبعات بعدیش ) و هم این که کلاسام تقریبا شروع شده بود و می رفتم دانشگاه هم این که دو نوبت مریض شدم ! ( این دیگه آخرش بود ) و هم این که چند تا از این چیز میزا که به وقتش توضیح خدمتتون می دم .


اما خب منم و این کافه و نمی تونم ولش کنم به امان خدا پس دوباره ما اومدیم و ما رو تحمل نمایید . برای امروز نوشته خوبی رو توی وبلاگی دیدم که دست به نقد براتون این جا میارمش . چیزی نوشته که من باهاش هم نظری دارم ولی جای بحث داره اگه جا داشت تو نوشته بعدی و اگه نداشت فقط تو کامنتا می شه روش گپ زد فعلا رخصت . برین و بخونینش :


این نوشته رو توی وبلاگی به اسم یک ذهن زیبا خوندم : پدر مادر های زمان قدیم با اینکه از نظر مالی و تکنولوژی در فقر بودن اما وقتی بچه هاشون با کسی دعواش می شد، بهشون هشدار می دادند که باید بری باهاش دوست بشی و دعوا معنی نداره (مادر من این دیدگاه قشنگ رو برام به یادگار گذاشته و از زمان بچگی نه تنها خودش با همه مهربون بوده بلکه به ما هم یاد داده که دیگران رو دوست داشته باشیم) اما تو این عصر تکنولوژی کم ندیدم پدر مادرای امروزی رو که به بچه شون می گن: اگه فلانی تو رو زد، تو هم بزنش.
این استراتژی "هر کی تو رو زد، تو هم بزنش" می تونه آغاز جنگهای نوینی در دنیا باشه که مبداء ش ایران بوده باشه یا مثلن کشور های جهان سوم


...

پینوشت : این نوشته یه جورایی داره فرق یه منطقه عقب افتاده مثل خاورمیانه رو که به هر دادار دودوری بدشون نمیاد سر هم رو ببرین با منطقه ای مثل اروپا داره نشون میده به مولا !

 

آقای پشمچی زاده شهردار منطقه 5 بخواند



حدودا یک ماهی هست که مجتمع کوروش در غرب پایتخت ،راه اندازی شده . ساختمانی بسیار شیک با مغازه های گوناگون ،با هایپرمارکت، با شهر بازی ، با رستورانها و کافی شاپهای مختلف و همین طور سالنهای سینمای متعدد و مجهز به آخرین متد روز . مجتمعی که در همین یک ماه گذشته خیلی ها رو به سمت خودش کشیده اما. . .


این پروژه خوب در یه جای نامناسب و بد ساخته شده .درست وسط یک بافت مسکونی و متراکم با خیابونهای باریک و کوچه های باریک تر که درست در همون کوچه باریک دسترسی به این جا چند تا مدرسه واقع شده . به طوری که شبی نیست که ترافیک وحشتناک و گره کورش باعث دعوا و اوقات تلخی بازدید کننده ها و اهالی اون محل نشه . مسیری که به طور عادی 5 دقیقه ای طی می شد الان گاهی اوقات میشه که بالای نیم ساعت الافی به وجود میاره . طوری شده که هم کسایی که یه بار این جا میان به غلط کردن می افتن و هم کسایی که اون جا ساکن اند درحال نفرین و زدو خوردند .


طبیعیه اون صاحب این مجتمع به فکر سود شخصی خودش بود وقتی این جا رو علم کرد ولی سوال من از شهرداری محترم اینه که شما که مجوز همچین جای بزرگی رو توی همچین جای کوچیکی دادی و پول هنگفتی هم ازش گرفتی و هنوز هم حتما داری می گیری ، آخه نباید فکر می کردی؟