کافه رگبار

اهل طهرانم . روزگارم بد نیست . . .

کافه رگبار

اهل طهرانم . روزگارم بد نیست . . .

ریچارد بدشانس


                                                 

نمی دونم ریچارد فرای ایران شناس شهیر آمریکایی رو می شناسین یا نه اما چه علاقمند به تاریخ باشین و چه علاقمند نباشین ماجراهای چند روز اخیر حتما براتون جالبه . این ایران شناس بزرگ که چندی قبل وفات یافت وصیت کرده بود که کنار زاینده رود در کنار مزار پروفسورآرتورپوپ و فیلیس آکرمن به خاک سپرده بشه . چیزی که تا این حد خاص و از نگاهی تاثر برانگیز و غرور آفرینه ، فقط در ایران می تونه تبدیل به یه جنجال بزرگ بشه .


به این لینکا توجه کنید و مغرور باشین از همیت و غیرت هموطنانتون .


                   


اول بخونین که ریچارد فرای کی بود از این جا


دوم بخونین عکس العمل چند نماینده اصفهانی مجلس در مخالفت با این امر و چند هم وطن دیگه در ملوث کردن مقبره پوپ و آکرمن از این جا و این جا


و سوم عکس العمل جانانه آقای جنتی وزیر ارشاد جمهوری اسلامی از این جا


و چهارم ... شاد باشید !!



قایم موشکبازی بچه ها



                                           

                     



چ

 


وقتی در ایام نوروز فرصتی فراهم کردم و به دیدم فیلم چ حاتمی کیا رفتم و دو روز از زندگی دکتر چمران را بر پرده سینما جان گرفته دیدم . نیت کردم درباره حسی که فیلم به من داد با شما بگویم و در پستی دیگر دربار خود چمران که از علاقمندان اویم . در تدارک نوشتن مطلب بودم که دیدم محمدرضا شعبانعلی آن چه را من در ذهن داشتم بسیار خوب بیان کرده پس ترجیح دادم این معرفی فیلم را به وی بسپارم تا برایتان از چ ابراهیم حاتمی کیا بگوید .

 

 «ابراهیم حاتمی کیا» برای ما از «چمران» می‌گوید. او هوشمندانه فیلم را «چــ» نام‌گذاری کرده است تا یادمان بماند که قرار است «بخشی از چمران» را ببینیم و حتی انتهای «چــ» را گرد نکرده است، به آن امید که خودش یا دیگران، روزی و روزگاری، از «م» و «ر» و «ا» و «ن» این داستان برایمان روایت کنند.

ما متولدین سالهای نخست انقلاب، «ژانر فیلم جنگی» را خوب می‌شناسیم.

فیلمهایی که در آن، هزار گلوله‌ی دشمن، به یک هدف ثابت نمی‌خورد و یک گلوله‌ی دوست، «هزار دشمن متحرک» را همزمان هدف می‌گیرد و می‌کشد!

فیلمهایی که در آنها «بوی خاک» و «رنگ خون» در میان داستان‌سرایی اغراق شده از «عشق» و «عرفان» و «قاطعیت» و «ایمان»، گم می‌شود.

فیلمهایی که در آن حضور اغراق‌آمیز «هوشمندی» و «شجاعت»، جایی برای «واقعیت انکارناپذیر ترس و تردید» باقی نمی‌گذارد.

و ابراهیم حاتمی کیا، خالق دیده‌بان، مهاجر، آژانس شیشه‌ای و از کرخه تا راین، مثل تمام سالهای قبل، یکی از تک تیراندازهایی است که در این میدان شلوغ و پرهمهمه و پرمنفعت فیلم و فیلمسازی جنگ، گلوله‌ای دیگر را به آسمان شلیک می‌کند

.

در فیلم «چ»، برای چمران دو صفت می‌شنویم: «چمران خمینی» و «چمران بازرگان». اما آنچه پس از پایان فیلم در ذهن ما می‌ماند «چمران حاتمی‌کیا» است. چمرانی که قبل از هر چیز یک «انسان» است: ترکیبی از تمام هوشمندی‌هایی که از یک چریک مجرب می‌‌خواهیم و تمام تردیدهای «علمی و منطقی» که از یک «ففیزیکدان برکلی» انتظار داریم و تمام شجاعتی که از یک «مومن مبارز» متصور هستیم و تمام «جملات و عباراتی» که می‌خواهیم از یک «شاعر عارف» بشنویم. چمرانی که «ارزش‌ها» را برای حفظ مردم می‌خواهد نه «مردم» را برحفظ «ارزش‌ها».

چمران حاتمی کیا، بر خلاف ساخته‌های ایدئولوژیک که قرار است ما را با «هزار پاسخ قطعی» راهی خانه‌هایمان کنند، با «هزار پرسش و تردید» رهسپار خانه‌مان کرد. چمران حاتمی‌کیا، فرشته نبود. از آسمان نیامده بود. انسان بود. با همه‌ی عشق و ضعف‌ و تردیدی که ما را از شیاطین و فرشتگان متمایز می‌سازد. شاید همین است که من اگر بخواهم از میان سه چمران، یکی را در ذهنم حک کنم، «چمران حاتمی‌کیا» را به خاطر خواهم سپرد. چمرانی بر خلاف «کاسبان جنگ» که «جنگ» را به میان زندگی ما آوردند، «زندگی» را به «میدان جنگ» برد.


می توان درک کرد آنها که خشمشان را جز صدای شلیک گلوله خاموش نمی‌کند، نتوانند تصویر آرام یک چریک را که «قلم» را از «گلوله» دوست‌تر می‌دارد در دهن خود تصور کنند. چمرانی که می نویسد:

"اینها را به نیت آن ننوشته ام که کسی بخواند، و بر من رحمت آورد، بلکه نوشته ام که قلب آتشینم را تسکین دهم، و آتشفشان درونم را آرام کنم. اینها را ننوشته ام که بر کسی منت بگذارم، بلکه کاغذ نوشته ها بر من منت گذاشته اند و درد و شکنجه درونم را تقبل کرده اند. چه خوش است با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن. خوش دارم که مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم. خدایا! به انقلابی های مصر و الجزایر و کشورهای دیگر توجه می کردم که رهبران انقلاب بعد از پیروزی به جان هم می افتند، همدیگر را می کوبند، دشمنان را خوشحال می کنند و عدم رشد انقلابی و انسانی خود را نشان می دهند، و من آرزو می کردم که در روزگاران آینده، انقلاب مقدس ایران بوجود بیاید که، رهبرانش باهم متحد باشندخدایا! آرزو می کردم که کشورم آزاد گردد و من بتوانم بی خیال از زور و تزویر و دروغ و تهمت و دشمنی و خباثت، در فضای آن به سازندگی پردازم و هرچه بیشتر به تو تقرب بجویمخدایا! عذر می خواهم از این که در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! ای خدای بزرگ! تو را شکر می کنم که راه شهادت را بر من گشودی، دریچه ای پرافتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمان ها باز کردی…"


 
فیلم «چ» یک «درام جنگی» نیست. یک «تراژدی انسانی» است. میگویند تراژدی، داستانی بدون برنده است. بدون قهرمان. داستانی با زخمی عمیق. داستانی که یافتن مقصر واقعی در آن، هرگز امکان‌پذیر نخواهد بود.

 


 

بنزن و گوگرد داریم در حد جام جهانی !


این خبریه که یکی دوروز قبل منتشر شده : "پس از روشن شدن نقش بنزین تولیدی در پتروشیمی ها در آلودگی هوا، دولت تصمیم گرفت با واردات روزانه 10 میلیون لیتر بنزین استاندارد، تولید بنزین در پتروشیمی ها را متوقف کند."


این طور که مشخص شده دانشگاه شریف آزمایشی رو در سال 90 انجام داده و به تازگی منتشر شده و می گه مثلا میزان گوگرد موجود در بنزین و دیزل نمونه‌برداری شده از 10 جایگاه سوخت‌رسانی در تهران که شامل بنزین و دیزل معمولی و نیز سوخت معرفی‌شده تحت عنوان یورو 4 هست به شدت با استانداردهای تعریف‌شده فاصله دارد. این میزان در بنزین معمولی و یورو 4 تا 20 برابر و در دیزل تا بیش از 800 برابر میزان استاندارد بوده است!! حتی همون موقع هم شرکت کنترل کیفیت هوا،میزان بنزن بنزین رو (که ماده ای بسیار خطرناک و سرطانزاست) ۳۵ برابر استاندارد اندازه گیری کرده بود .


یه موقع فقط هوای تهران آلوده بود حالا اکثر شهرا این گرفتاری رو دارند و این جاست که باید گفت خاک وچوکمون کنند . چندین و چند ساله که آقایون پز این رو دادند که خودکفا شدیم و بنزینمون بهترین کیفیت رو داره و حتی رئیس جمهور محترم سابق در اظهار نظری تاریخی ،بخش مهمی از آلودگی هوای تهران رو به خاطر نفس کشیدن ساکنان اون دونستند (لینک خبر) نه آلودگی سوختی که زحمت کشیده و خودکفامون کردند .


اصلا نمی تونم درکشون کنم .مگه این آقایون قبلی خودشون این هوا رو تنفس نمی کردند که براشون این چیزا مهم نبود یا این که اصلا نمی فهمیدند !؟




امروز روز ثبت نام من بود


سال 76 که خاتمی با خبرنگار سی ان ان مصاحبه کرد نکته ای گفت که بعد توی ادبیات سیاسی رایج شد . گفت بین ایران و آمریکا دیوار بلند بی اعتمادی برپاست . حقیقت اینه که الان بین ملت و دولت (حکومت) هم همین دیوار برپاست . تو زلزله آذربایجان این رو به عینه میشد دید که مردم سعی می کردن خودشون کمک ها رو به دست زلزله زده ها برسونن نه این که به هلال احمر بدن . چرا ؟ چون به اینا بی اعتمادند .


امروزه روز خیلی آدمای عصبانی رو می بینم که دارن به دولت بد و بیراه می گن که به چه حقی می خواد یارانه ما رو نده و چرا این قده اصرار الکی می کنه و آدمای زیاد متمکن و مرفهی رو دیدم که باز هم ثبت نام کردند و این  پول رو حق خودشون می دونن . می گن ما به اینا اعتمادی نداریم .به خودمون پول رو بدن خودمون می دونیم چجوری خرجش کنیم . من زیاد تلویزیون نمی بینم ( یعنی اصلا نمی بینم !) و خبری از تبلیغات دولت به اون صورت ندارم که چه وعده وعیدهای به خلق الله داده اما می بینم که این چیزا مردم رو یه جورایی خشمگین کرده .


فلسفه یارانه دادن به همه به طور مساوی فلسفه جالبی بود البته . وقتی سالها قبل که بحث همه گیر شده بود که مردم بنزین رو تلف می کنن و دلیلی عمده اش رو ارزونی اون به واسطه یارانه کلونی می دونستند که فقط به دست ماشین دارا می رسه نه به دست همه مردم ، که اون موقع 30% مردم صاحب وسیله نقلیه شخصی بوددند . طرحی گفته شد که طی اون قیمت بنزین برسه به حدی که همه جای دنیا هست بدون یارانه و سوبسید و بیان یارانه رو علی وار بین همه ملت ایران تقسیم کنند . اونی که بنزین می زنه برای بنزینش مصرف کنه اونی هم نمی زنه بابت هرچی که خواست. فلسفه اش این بود و حق هم بود و عدالت و انصاف هم بود . البته چند سال قبل که قرار شد این اجرا بشه طرح رو گسترش دادن و آب و برق هم مشمول شد . تا این جاش قابل قبول بود .


حالا چرا دولت فعلی می خواد یارانه ها رو قطع کنه ؟ چه به شکل خوداظهاری و چه اجباری ؟ چرا می خواد بی عدالتی کنه؟ جوابش یک کلمه است .


نداری !!


اگه خواننده این جا باشین می دونین که من در ابتدا طرفدار روحانی نبودم و حتی رای هم ندادم ، اما این رو می بینم که دولت فعلی زیر بار کوهی از مشکلات دولت قبلی داره دست و پا می زنه و فعلا فرجی هم براش نیست . من حرکات دولت رو رصد می کنم کاراشون با این که کاملا مورد تایید من نیستند ( مثلا در حوزه اقتصادی) ، ولی خداییش از دولت قبلی واقعا بهتر دارن عمل می کنن .


حالا این دولت یه دولت مقروض و بدهکار و گرفتاره و پول نداره و وقتی به من و شما نده کمتر بدهیش زیاد می شه همین و بس . اصل حرف اینه . اینا ندارن به همه یارانه بدن . من به عنوان یه ایرانی دوست دارم از حق خودم بگذرم تا شیخ حسن راحت تر بتونه کشور ور از لبه پرتگاهی که درش هست دور کنه .


امروز روز ثبت نام من بود اما من اسمم رو ننوشتم نه بابت این که 182 تومنی که ماه به ماه به ما می دادن رو دوست نداشتم و لازمم نمی شد و این که ثروتمندم . ننوشتم تا یه آجر از روی دیوار بلند بی اعتمادی بین خودم و دولت برداشته باشم .