خیلی ها از حلقه مخاطبای این وبلاگ ، جوگیریات رو به خوبی میشناسن و فکر کنم همشون با من موافق باشن که وبلاگ آبرومند بسیار موفقیه . یعنی در عین این که مطالب خوب و خواندنی و سطح بالایی می نویسه .جذب مخاطبش عالیه . وبلاگای دیگه ای رو هم می شناسم که در سطح بابک و شاید بالاتر هم می نویسن ولی این قده مورد توجه نیستن و مخاطب ندارن . دلیل چیه؟
با بابک هفته قبل مصاحبه ای شد که خواندنیه (لینکش رو تو وبلاگش می تونین به راحتی پیدا کنین ) . نکاتی رو گفت که به نظرم راز بخشی از این موفقیت رو بیان می کنه . بابک گفته : " وبلاگ نویسی کار وقت گیریه و من خیلی از اوقات رو پای کامپیوترم بودم .... وبلاگ نویسی کار اعتیاد آوریه .....وبلاگ بزرگترین تفریح و سرگرمی من توی زندگیه ..... شاید درست تر این باشه که بگم بخشی از زندگی منه."
نکته رو متوجه میشین ؟ به وبلاگش علاقه زیادی داره و براش وقت می ذاره . براش یه چیزی بعد از 50تا چیز دیگه نیست. نمی دونم توی زندگی واقعیش چه موقعیتی رو داره ولی فکر کنم که همین پشتکار و جدیت رو توی کار و زندگی خودش هم داشته باشه و این طور آدم ها در همه ارکانشون آدمهای موفق و پیشرویی هستند . آدمهایی که کارهاشون رو جدی می گیرند و براشون وقت می ذارن .
خیلی از ماها توی زندگیهامون آدمهای موفقی نیستیم . گله می کنیم و غر می زنیم که چرا دنیا حق ما رو بهمون نمیده چرا رشته مناسب قبول نشدیم ؟ چرا درآمد خوبی نداریم ؟ چرا شغلمون رو دوست نداریم ؟ چرا .... ؟ چرا ....؟ ولی این رو توجه نمی کنیم که برای موفقیت در تک تک این کارها باید باید فکر و ذکرمون اون کار باشه تا موفق بشیم . این حلقه مفقوده ماست .
...
کامنت برگزیده
سنجاقک گفته :
کاملا موافقم و میدونم تا این اولیه ...خواستن حل نشه ...توانستن بی خود وقت صرف می کنه...همین.
پنجشنبه قبل ، عده ای تروریست که خودشون رو جیش العدل نام داده اند به پاسگاهی در بلوچستان حمله کرده بودند و 14نفر نظامی رو کشته بودند .قرایی ، پارادال ، آبراش ، عارفی ، عبدالهی ، زبردست ، شاهوند ، لزگی ، صادق نژاد ، معصومی ، . . . را کشتند . نظامیایی که حتما تعدادیشون سرباز وظیفه بودند .
شنبه ، دو روز بعدش ، حکومت در پاسخ به این کشتار، 16نفر محکوم بلوچ رو که جرمشون عضویت و همکاری با گروه تروریستی ریگی بود و همین طور حمل و قاچاق مواد مخدر ، اعدام کردند. اسامیشون ملازهی ، ریگی ، نارویی ، بهرام زهی ، توتازهی ،شه بخش ، دهمرده ، براهویی ، . . .بود ،نامهای خانوادگی رایج بلوچستان .
همیشه توی این اتفاقهای ناگوار بیشتر همدلیها می ره سمت اون سربازایی که بی گناه جونشون رو از دست دادند . جوونایی که از خونشون دور شدند تا 2 سالی رو به نظام خدمت کنند و همشون حتما مادر و پدر و کسایی دارند که دلتنگشون بودند و منتظر که برگردند و براشون آستینی بالا بزنند و عروسیشون رو ببینند . واقعا دلسوختن هم داره . آدم دلش کباب میشه به خدا .
اما این تراژدی یه طرف دیگه هم داره . اون گروهی که اعدام شدند . اونها کی هستند ؟
گروه جیش العدل عکسهایی رو به نمایش گذاشته که به نظر من بیشتر تبلیغاتیه تا واقعی .بچه های کوچیکی که توی کوه و کمر دارن مثلا آمورش نظامی می بینن و نوشته که ازاین بچه ها برای مجاهدت های آینده استفاده خواهد کرد . کاری به محتوای ضعیف تبلیغی عکس ها ندارم که فرضا پای بچه دمپایی پاره است ! اما این مطلب و عکسهاشون چیزی رو برای من روشن تر کرد .
این جور گروه ها بودند و هستند و خواهند بود تا وقتی که بیسوادی و فقر دامن بلوچستان رو رها نکنه . تا حالا با خودتون فکر کردین این کسایی که توی این گروه ها می رن کی هستن ؟ آدمایی پست فطرت حرومزاده و جانی بالفطره و آدمکش مادرزاد؟! نه که این طور نیست .
قاطبه اونام کسایی هستند که ایرانی اند و هم وطن من و شما و مثل من و شما دنبال زندگی خوب و یه لقمه نون راحت خوردن و سر آسوده به بالین گذاشتن اند . ولی از ناآگاهی و بی سوادی و فقر و نداریه که جذب همچین گروهایی می شن که اونا رو یا حتی بچه های اونا رو با دستمزد اندکی به خدمت خودشون در میارن .
رفقا ، من دوسال از زندگیم رو در روستاهای بلوچستان گذروندم و به بچه هاشون درس دادم اما هنوز که هنوزه می بینم که از 2.5میلیون بلوچ ایرانی یه چیزی حدود 32% بی سواد مطلق اند و این میزان در روستاها به 40% هم می رسه ! و این چقدر می تونه افراد رو طعمه های مطلوبی قرار بده . سوادهای ابتدایی خوندن و نوشتن که توی این آمار به عنوان با سواد حساب شده هم قابل حساب نیست اصلا . فقر مالی خانوادهها باعث میشه به ادامه تحصیل بچه ها به عنوان فانتزی نگاه بشه و بیشتر بچه ها رو بفرستن برای کار به عنوان دستفروش یا قاچاق یا به یه همچین گروه هایی .
بلوچستان کلا سرزمینی خشک و بی آبیه ولی با خشکسالی این سالیان اخیر، این مشکل براشون حادتر هم شده . کشاورزی و باغداریشون شدیدا لطمه خورده و اون اندک در آمد سالمی رو هم که داشتند از دست داده اند . سدها هم چاره ساز نیستند و دردی به دردها اضافه می کنند . به جای این که آب سیلابهای سالیانه چاهها و قناتها رو مشروب کنه پشت سد ها جمع می شوند و بخار می شوند ! بخش صنعت قابل قبولی که مزد خوبی بده و این ها رو هم جذب کنه واقعا نیست.
حالا خداییش شما جای این آدمها باشین چند درصد احتمالا داره که جذب یک گروه تروریستی که منابع مالی خوبی هم داره نشین!؟
....
کامنت برگزیده
شیرین گفته : بلوچ ها، کردها، خوزستانی ها ... کم نیستند اقوامی که ابدا جزو ایران، در
عمل، محسوب نمی شوند و هیچ اقدامی برای بهبود زندگی شان صورت نمیگیرد. وقتی
این اقدامات ناشی از تنفر به ایرانی را میبینم و با جدایی طلب ها صحبت می
کنم اصلا برایم تعجب انگیز نیست. کم نیستند دوستان کرد نزدیکم که خود را
ایرانی نمی دانند و هیچ حسی نسبت به این کشور ندارند. اصلا بود و نبود این
مملکت برایشان بی تفاوت است و حق هم دارند.
لطفا هرکس خواست اعتراض کند
به این واقعیت و در مدح وطن پرستی خطبه اجرا کند اول سری به بانه، قروه،
اسد آباد و روستاهای اطراف اهواز و شهر و روستاهای سیستان و بلوچستان و
چهار محال و بختیاری بزند و بعد سخنرانی اش را شروع کند!
دیروز دیدم که نرخ بنزین رو توی 142کشور اعلام کردن و جالبه که بدونین که مال ما با 400تومن دومین بنزین ارزون دنیاست و مال ترکیه با 9000تومن گرونترینش ! (دوتا همساده و این همه اختلاف ؟!)
اون وقت یه عده آدم از خدا بی خبر میان می گن که ترکیه خوبه و پیشرفت کرده و تورمش رو مهار کرده و داره می تازه و از این جور دری وری ها . خب بیاین ، شاهد از غیب رسید . اقتصاد ما بالنده است که می تونیم بنزین 400تومنی رو که از این ثروت تجدید نشدنیمون درست شده بدیم دست خلق الله، دودش کنن بره هوا یا اونا که از کار به این کوچیکی عاجزن؟ خب معلومه که مال ما .
تازه اشتغال هم برای عده ای درست میشه . شما ببین همین انتقال بنزین ارزون داخلی به خارج چقده سود آوره ؟ اقلا 1000% سودشه . حتی یه جورایی هم صادراتمون افزایش پیدا می کنه . از مسئولین محترم تقاضامندیم که همین جوری نرخ بنزین رو پایین نگه دارن که هم ما به راحتی بریزیمش تو ماشینامون و هی تو شهرا این طرف اون طرف بریم و مصرفش کنیم و هم این که اون برادرای قاچاقچی به نون نوایی برسن .خدا خیرتون بده .
....
کامنت برگزیده
جی اچ گفته :
ولی در آمد اونا با ما هم به اندازه همین قدر تفاوت داره
بعدش خیلی ها هستند که کمبود های زندگی با مسافرکشی جبران می کنند شغلی که در دنیا نمونه اش نیست
من سید نیستم . بابام هم سید نیست ، بابابزرگم هم سید نیست ، بابای بابابزرگم هم سید نیست و طبیعتا پسرم ، بنیامین ، هم سید نیست . طبیعتا من آدم گنده می دونم که سید بودن یا نبودن صفت خاصی نیست که کسی باهاش مباهات کنه یا احیانا باعث خفتش بشه .
ظاهرا نشون میده که جد اعلای اون آقا سید یا اون سیده خانوم ، حضرت علی بوده و کاری هم به این ندارم که خیلی کسای دیگه ای هم هستند که جدشون حضرت علی بوده ولی چون از سمت مادری بوده این صفت به اینها ارث نرسیده و کاری هم به این ندارم که پدران قابل توجهی از سیدهای ما ، از احترامی که سده های گذشته به اولاد پیامبر می شد بهره جویی کردن و خودشون رو منتسب کردند به اون حضرت و یا پول دادند و موقع شناسنامه گرفتن دوره رضاشاه سیداول اسم گذاشتند .
چند روزیه که بنیامین گیر داده که من دوست دارم سید باشم . چرا اسم من سیدبنیامین نیست ؟ چرا خدا من رو سید نیافریده ؟ چرا پدر سید نیست ؟ و از این جور سوالا . حالا منم ازش پرس و جو کردم که این چه اهمیتی داره ؟ بالاخره بعضیا هستند بعضیا نیستند و همه مثل همیم پسرم و فرقی نداره مهم اینه که آدم خوبی باشیم و . . . تو کتش نمی ره که نمی ره و کلی بچه غصه داره .
حالا دلیلش چیه ؟ اینه که اولیای محترم مدرسه اش برای عیدغدیر از یه هفته قبل ،داشتن برنامه ریزی می کردن و بچه سیدای هر کلاس رو می خواستن و بهشون جایزه می دادن و بوسشون می کردند و تحوبلشون می گرفتن و باهاشون عکس یادگاری می گرفتن و کلی سیدبازی راه انداختن و دل این بچه ما رو آب کردند نامردها .
....
کامنت برگزیده
سارا گفته :
عجبا! با بچه و احساساتش چطور بازی می کند.
اینهمه دزد و قاتل، اسمهاشون اسم انبیا و امامان و حضرت زهرا و ...
است. اونوقت موقع عید و تولد امامان که میشه، مثلا به بچه هایی که همون اسم
رو دارند، هدیه می دهند (توی مدرسه کلی بدم میومد از این کادو دادن به
خاطر اسم). سید بازی هم یه چیزی مثل همونهاست. الان هر کی سید هستش،
خیالمون راحت باشه که آدم خوبیه؟!
شما به عنوان یکی از اولیا چه عکس العملی نشون دادید به این مساله؟! سال دیگه هم همین آشه آخه!
غروب بادخیز و گردو غباری تهران وقتی شد که من پرسیسکی وراچ رو در کافی شاپ چرای چهارراه کالج برای اولین بار دیدم. با پرسیسکی وراچ 4سالی هست که آشنام . هر دو هم دیگه رو می خونیم . توی اکراین پزشک شده و همون جا هم مشغول کاره با تخصص زنان و زایمان . چند هفته ای به ایران برگشته بود و قرار وبلاگی رو گذاشته بود که خواننده هاش رو ببینه و خواننده هاش هم اون رو ببینن .
خوبی قرارهای وبلاگی می دونین چیه ؟ قیافه اونی رو که سالهاست مجازی می شناسیش می بینی و دوستی واقعی تری پیدا می کنی . عصر خوبی بود جاتون خالی پرسیسکی وراچ هم خوش مشرب و مهربون بود و خوش حال شدیم که همیچین دوستی داریم .
خواننده های دیگه اش هم رو دعوت کرده بود که عمدتا بلاگر بودند و مطلب می نوشتند ولی من تا به حال به وبلاگشون نرفته بودم و متقابلا اون ها هم من رو نمی شناختند . اما جمع خوبی بود و همه گرم و صمیمی بودند و کلی به ما خوش گذشت و با وبلاگای جدیدی آشنا شدم .
راستش یه سوتی هم دادم ! وقتی منو رو آوردند که سفارش بدیم من به خیال این که قراره هر کسی دانگ خودش رو حساب کنه برای خود میلک شیک مخصوص سفارش دادم . دیدم بقیه همه چای خواستند ولی دقت نکردم چرا . وقتی که نشستمون تموم شد و خواستیم بریم دیدم ای داد بی داد ، میز رو قراره دکتر حساب کنه !
اوه. . . یکی دیگه هم بود ،سوتی رو می گم . من وقتی نشستم دیدم که همه خواننده ها یه کادویی چیزی دستشون گرفتن و برای پرسیسکی وراچ تحفه آوردن ، الا من که دست خالی پاشده بودم رفته بودم !