
بالاخره الهه راستگو خطا کرده یا نکرده ؟ والا این سوالیه که برای من یکی جوابش نامعلومه .
صحبت های مخالفای راستگو رو می شنوم می گم حق دارن . اون به قول و تعهدش عمل نکرد . با لیست اصلاح طلبا تونست وارد شورا بشه و اون ها رو دور زد . پس کارش اخلاقی نبود .
صحبت های موافقای راستگو رو می شنوم می گم حق دارن . اون تو رای گیری آزاد بوده به کاندیدایی که مورد قبولش بوده رای بده و دوکراسی و آزادی اندیشه یعنی همین .
جالب این جاست که همه هم از هر گروهی از زیباکلام و مسجد جامعی و هاشمی تا شریعتمداری کیهان موضع گیری کردند و به زعم خودشون حق رو به راستگو دادند و یا ازش گرفته اند .
این وسط هم معلوم نیست واقعا تکلیف چیه و کی کار درست انجام داده و کی نداده ؟ من یکی که موندم حیرون !
....
کامنت برگزیده
محمد مهدی گفته :
راهنمای چپ یزنی و بعدش بپیچی سمت راست این خیلی بده ...
وقتی آدمن با یک لیست و تحت عنوان خاصی میاد و رای و نظر مردمو جلب
میکنه حق نداره خودسری بکنه ...حق نداره هر چی دلش خواست انجام بده ...اگه
دلش میخواد آزاد باشه به اون معنا و نظر و رای شخصی خودشو بده دفعه بعد در
قالب هیچ گروهی نباشه و بصورت شخصی و فردی وارد مبارزهع وکارزار انتخاباتی
بشه ...
تمام دعواهای اصولگرایان با مشایی و احمدی نزاد فکر میکنید واسه چی بود
؟؟؟واسه گرونی و بدبختی مردم ؟؟؟نه بخاطر این بود که بعضی جاها جناب رییس
حمهور سابق دوست داشت نظر خودشو اعمال کنه و ....
حالا این یک بام و دو هوای سیاست و دروغپردازی های چپ . راست برای مردم
خیلی واضح و روشنه و توی این بلبشوی صداقت و راستگویی یکی هم مثل این خانم
گند مضاعف زد به همه گنده
دیروز که بالاخره مرکز آمار به طور رسمی اعلام کرد که نرخ رشد اقتصادی ایران سال قبل بوده منفی 5.5% ! ، نرخ رشد اسفباری که در کل 20 سال گذشته بیسابقه بوده و همین طور گفته هم که بیشترین نرخ رشد اقتصادی 20 ساله اخیر در سال 81 و همزمان با دولت سیدمحمد خاتمی بود که به 9% رسیده بود ، با خودم گفتم ای دل غافل ، این گرفتاری کی مملکت رو زمین بزنه معلوم نیست والا .
حالا اگه فکر کنین منظورم از گرفتاری ،منفی بودن رشد اقتصادیه باید بگم که نخیر اشتباه دارین فکرمی کنین ،منظور من از گرفتاری این همه اعداد عجیب غربیه که هر از گاهی از دهان مبارک یه مسئولی خارج میشه و ظاهرا از علم آمارمشتق شده !
راستش آمار و کاربرد متنوعش از زمان انتخابات 88 به شدت در جامعه گسترش پیدا کرد . از زمانی که رقبای احمدی نژاد یعنی موسوی و کروبی و رضایی با استناد به اعداد و ارقام سایتهای دولتی و بانک مرکزی ،عملکرد اون رو نقد می کردند و در جواب تلاش مذبوحانه اونها هم احمدی نژاد آمارهای اونها رو بیخودی می دونست و آمارهای جدیدی از رشد و پیشرفت تعالی اقتصادی مملکت ارائه می داد. از اون موقع بود که آمار وارد زندگی مردم عادی شد. طبق آمارهای اونها اکثر شاخصها متزلزل و خراب بودند و طبق آمارهای احمدی نژاد همه چیز خوب بود و بهتر از این در تاریخ 2500ساله ایران تا حالا نشده بود و خوبی این بود وقتی دوباره احمدی نژاد سر کار برگشت دیگه ازاون آمارهای مایوس کننده هم خبری نبود.
این جا بود که مردم فهمیدند علم آمار عجب شاه کلیدی است و به هر دری بزنند باز می شود فقط بستگی داره که به دست کی باشه این علم . خوبی این علم هم این بود که مراکز مختلفی بودند که درباره یک موضوع واحد آمارهای گوناگونی می دادند . مثلا درآمد نفت رو مرکز آمار یک عدد اعلام می کرد ، بانک مرکزی آمار دیگری و وزارت نفت عدد دیگری . یا برای درآمد گردشگرها و رشد اقتصادی و میزان بیکاری و سرمایه گذاری خارجی و گمرکات اعداد مختلفی رونمایی می شد که البته همه اونها یک وجه مشترک داشتند . همه اونها خوب و پرفکت بودند و نشون از مملکتی با اقتصاد بالنده و پویا و به کوری چشم آمریکا ،نامبر وان می داد .
خب برگردیم سر اولین خطی که براتون نوشتم .مرکز آمار به طور رسمی اعلام کرده که نرخ رشد اقتصادی پارسال منفی 5.5% بوده و اگه یادتون باشه احمدی نژاد چند روز قبل ازاین که از کار بیاد کنار توی برنامه ای تلویزیونی رسما اعلام کرد که نرخ رشد اقتصادی پارسال مثبت 5.5% . یعنی در عرض مدتی کوتاه 11% اختلاف ایجاد شده!! 11% تو نرخ رشد اقتصادی یعنی هیولا .شاید بعضی در این جا علم آمار رو بخواهند زیر سوال ببرند ولی باید بگم که نوچ . به نکته اش دقت نکردین دوستان .
نکته مهم اینه که اعداد دولت قبلی و فعلی با هم یکی هستند و فقط یک مثبت و منفی با هم فرق دارند که اون هم قابل نیست و خودمون رو براش اذیت نمی کنیم . به قول فروغ فرخزاد ، آمار را به خاطر بسپار . . . اقتصاد مردنی است!
....
کامنت برگزیده
صحرا گفته :
به عنوان یک فارغ التحصیل رشته آمار لازم است به اطلاعتون برسونم که در علم
آمار مبحثی داریم به نام اینکه چگونه با آمار دروغ بگوییم ! حتی کتابی هم
با این نام داریم !
همیشه هم لازم نیست اعداد و ارقام اشتباه باشه. حتی با اعداد درست هم میشه دروغ گفت !
مثال می زنم. فرض کن این رقم ها مربوط به تولید یه محصولی توی 4 سال اول رییس جمهوری و چهار سال دومش در زمان خاتمی و احمدی باشه .
مثلا برای خاتمی 4 سال اول باشه 4000 تن و 4 سال دوم باشه 5500 تن
و برای احمدی 4 سال اول باشه 500 تن و سال دوم باشه 1000 تن
در زمان خاتمی رشد می شه 37 درصد و در زمان احمدی می شه 100 درصد .
و اینجا این می شه رشد بالای اقتصادی !اگر چه در زمان خاتمی 1500 تن افزایش داشتیم و در زمان احمدی تنها 500 تن!
متوجه شدی دیگه ؟
یکی دو تا خبر هفته گذشته رخ داده بود که فرصتی نشد بهشون بپردازم . خبرهایی که از دید من امیدوار کننده اند.
اول این که معصومه ابتکار ،کسی که سازمان ملل به خاطر تلاشهای چشمگیر حفاظت محیط زیست در دولت سیدمحمد خاتمی ، در سال 2006 در زمره هفت قهرمان زمین قرار داد و 2سال بعدش هم روزنامه معتبر گاردین به عنوان یکی از 50نفری که می تونند زمین رو نجات بدهند ، مسئولیت حفاظت از محیط زیست کشور رو با حکم شیخ حسن به عهده گرفت .
این بر همه عیانه که محیط زیست کشورمون تو این 8سال گذشته به شدت تخریب شد . نمونه بارزش به تنازل رفتن دریاچه ارومیه و خشک شدن زاینده رود بود . رئیس دولت قبلی به صراحت منابع طبیعی رو سد راه توسعه عنوان کرده بود ، علت وجودی مناطق حفاظت شده رو مورد تردید قرار داده بود ، شورای عالی محیط زیست رو منحل کرده بود ، دستور داده بود 2میلیون هکتار از اراضی ملی و طبیعی تغییر کاربری داده شوند ، اجازه داده بود فعالیتهای معدنی در پارک های ملی انجام بشه ، تشدید ناامیدی و به طبعش کاهش تشکلهای مردم نهاد محیط زیستی که تعدادشون قبل از اون ،بیش از هزار نهاد بودند به تعدادی انگشت شمار. (لینک منبع ) . حالا امیدوارم که با حضور یک نیروی با تجربه و متخصص و دلسوز در راس حفاظت از محیط زیست بتونیم آبهای رفته رو به جوی برگردونیم .
دوم این که جزء اولین حرکتهای ابتکار و همین طور چیت چیان (وزیر نیرو) بازدید و اطلاع دقیق از وضعیت دریاچه رو به احتضار ارومیه بود . جالب این که اولین مصوبه دولت هم درباره دریاچه ارومیه بود . و چیزی که دارم می بینم حس و حال و انگیزه ای از سمت دولت فعلی ، برای احیاء دریاچه ای بی نظیر در کشورمون و کم نظیر در دنیاست که تو دولت قبلی تا پرتگاه مرگ خودش و به دنبالش مرگ زمینهای اطراف و مخاطره شدید زندگی انسانهایی که در اطرافش زندگی می کنند هم رفته . ظاهرا عزمشون حسابی جزمه ،به حدی که وزیر نیرو گفته ما برای نجات این پهنه از ایران حتی ابایی از خراب کردن سدهای غیر لازم هم نداریم . ابتکار هم همراهی همه مردم آذربایجان و کردستان رو طلب کرده .
رفقا نکته مهمتری که من روبه شوق آورده اینه که من به این باور دارم که اگه کار سترگ و عظیم احیا دریاچه ارومیه رو ملت ما بتونند به انجام برسونند و کمترین آسیب هم به بخشهای کشاورزی آذربایجان برسه با راهکارهای مثل مدرن کردن آبیاری و حذف اتلاف آبهای شیرین و طوری باشه که تا چند سال دیگه اثری از این بحران نمونه و دوباره دریاچه ای آبی و خوش نقش در گوشه شمال غربی وطن داشته باشیم ، علامت خوبی خواهد بود . این علامت خواهد بود که مردم ما دیگه این قدر بالغ و توانا شدند که بتونند از این به بعد هم از پس هر بحران دیگه ای هم بربیان .
این رو باور دارم .

....
کامنت برگزیده
لیلی گفته :
قضاوت در مورد اینکه چقدر این کارها ادامه داشته باشه و نتیجه بده هنوز
زوده ولی همین که سعی و تلاشی بصورت عملی دیده میشه و نه صرفا حرفهای
نمایشی، جای خوشحالی داره. ما هم دعا می کنیم به نتیجه برسن.
در مورد خانم ابتکار به نظر من صبر، تحمل و سعه صدرشون فوق العاده است.
چند ماه قبل تو برنامه دیروز امروز فردا پس فردا با یه آقایی مناظره
داشتن. این آقا به قدری تو حرف خانم ابتکار می پریدن و اجازه حرف زدن
نمیدادن که اعصاب من یکی رو به هم ریخته بود. ولی برخورد توام با آرامش
ایشون خیلی جالب بود و برای من آموزنده. که حتی در چنین شرایط نابرابر و
بدی هم میشه، با تحمل و تامل آدم حرفش رو با آرمش بزنه. براشون آرزوی
موفقیت دارم
پنجشنبه ای داستانی برام پیش اومد که کلی فکرم رو تا ظهر شنبه به خودش مشغول کرده بود . کاغذی رو توی راه پله انداخته و رفته بودند . معمولا این تیپ کاغذها رو زیاد داریم که بیشترش هم بروشورهای تبلیغاتیه پس توجهی بهش نکردم ولی وقتی یکی از همکارا حوندش و داد دستم که این احضاریه دادگاهه و برای توست ، یواش یواش ترس افتاد تو دلم که برای چی من به دادگاه احضار شدم ؟ منی که به قول معروف تا حالا پام به کلانتری هم نرسیده بود .
نوشته بود آقای فلانی تا 3 روز بعد از دریافت این ابلاغیه وقت دارید که در دادگاه حاضر بشین . حالا اون روز 5شنبه بود و جمعه هم تعطیل بود و دستم به جایی بند نبود . تو این دو روز تا بخواین بکر و خیال کردم که من چی کار می تونسته ام کرده باشم که احضارم کرده اند؟ کسی ازم شکایت کرده ؟ تا اون جا که عقلم قد می داد با کسی اختلاف خاصی نداشتم که کار به دادگاه و دادگاه کشی بخواد برسه . اول به این فکر کردم که تو این چند سال اخیر که با کسی مشکلی خاصی نداشتم . سالهای قبل چی ؟ نکنه مسائلی رو به ریشمون ببندن و تا بخوایم ثابت کنیم بابات رو در بیارن ؟ بعد به این فکر کردم شاید اختلاف مالی با کسی داشتم و بدهکاری ای دارم که خودم خبر ندارم . یعد به این فکر کردم نکنه یکی از مشتریا از جنسی براش ساختیم و دادیم ناراضی بوده و شکایت کرده ؟ نکنه . . . راستش بیشتر این احتمالات رو در نظر می آوردم و از نظر هم دور می کردم چون به نظرم غیر محتمل بودند. اما یک اتهام رو نمی تونستم از نظرم دور کنم و اون ،مطلب نوشتن در این وبلاگ بود !
5شنبه و جمعه تو خونه خیلی اوقات ساکت بودم و هرچی بنده خدا باران می پرسید چته ؟می گفتم که چیزی نیست و فقط زیاد حوصله ندارم . چیزی بهش نمی گفتم که اونم الکی نگران نشه ، کاری که ازش بر نمی اومد .خب ولی یهو ذهنم می پرید به این که الان می رم اون جا و می گن باید بمونی و جلوم ورق بازجویی می ذارن و باید همه چیز ها رو توش چند بار بنویسم و بعد می گن باید سند بذاری و منم سند ندارم و یه ماه اقلا اون تو باید بمونم تا تکلیفم معلوم بشه و باران به بنیامین میگه بابات رفته مسافرت که نگران نشه و چجوری دانیال رو این مدت نبینم و بغلش نکنم و چه جوری باید با بقیه زندانیا برخورد کنم و شب اول چی میشه و آیا هرچی می گن باید امضا کنم که زود ولم کنن و باز این چند وقت باران و بچه ها رو نبینم که دلم براسون خیلی تنگ میشه و اصلا بند وبلاگ نویسا با بندبقیه فرق داره یانه و نکنه ما رو بندازن پیش قاتلا و مواد مخدریا و اراذل ، به خودمم گاهی دلداری میدادم که اگه این مدت زندون تموم شه میام بیرون و از خاطراتش یه کتاب می نویسم !
بگذریم . با این حرفا و فکرای باطل ،شبها رو به سختی صبح کردم و شنبه پاشدم اومدم سر کار . چن تا کارای ضروریم رو انجام دادم و با دلهره پاشدم رفتم به همون شعبه دادگاهی که گفته بودن . یه موتوری هم گرفتم که زودتر برسم و ببینم هر بلایی قراره سرم بیاد زودتر بیاد و از فکر و خیال بلکه بیام یبرون که موتوری باحالی و با انرژی ای هم بود که وقتی فهمید قراره کجا برم کلی دلداریم داد که چیزی نیست و عین خیال نباشه و از این جور حرفا . قبلش هم به یکی از همکارا هم گفتم که دارم کجا می رم که اکه بر نگشتم بدونن این جا دنبالم برگردن نه توی بیمارستانها و پزشکی قانونی !
آقا جان ، موبایل رو که دم در ازم گرفتن با خودم گفتم دیگه رفتیم که رفتیم و امکان تماس گرفتن هم ندارم . ورق احضاریه به دست ، خوف کنان و قاطی مامورا و مجرمین دست بند و پابند دار و مردم عادی تو راهروها شعبه به شعبه می رفتم تا ببینم کجا باید برم و کجا نباید برم که بالاخره رسیدیم به شعبه مربوطه و بعد کشیدن نفس عمیقی وارد اتاق شدم . آقا و خانومی که شما باشین ما نامه رو نشون کارمند اون جا دادیم که این چیه برای من فرستادین و ایشون نگاهی انداخت و گفت ای این چیزه . ضبط ماشینتون رو پاییز دوسال قبل سرقت کرده بودن ؟ اینو که گفت نفسم رو که حبس کرده بودم دادم بیرون و گفتم آره ( شرح این سرقت رو می تونین توی یادداشتهای آبان 90بخونین ) گفت خب دزدش رو گرفتن و باید علیهش شکابت کنین منم که کلا خیالم راحت شده بود که دیگه قرار نیست برم زندان و آب خنک بخورم و با اراذل هم بند بشم باور کنین حاضر بودم الان یه چیز هم دستی بدم تا آقا دزده از زندون بیاد بیرون گفتم نه آقا جان ما که شکایتی نداریم و خسارتمون رو هم از بیمه گرفتیم و بعد با دلی خوش و قلبی خندان و ضمیری امیدوار از درب دادگاه پا به بیرون نهادم .
و این بود هپی اند این دو روز سخت بنده .
پنجشنبه که به خونه بر می گشتم با همکاری توی مترو هم مسیر شدم و حرفمون از کسادی بازار و این که هنوز روحانی نتونسته تحرکی به کسب و کار بده شروع شد و رسید به آشنای مشترکی که چندی پیش ناغافل فوت شده بود و حرف به مرگ و اون دنیا کشید (بازم همون عزرائیل پست قبل!) .این همکار در بین صحبتهامون نکته ای رو گفت که به نظرم تا حدودی درست بود . می گفت خیلی از به ظاهر مومن ها و نمازخون ها رو روزه گیرها رو می بینی ؟اگه واقعا بری تو بحرشون معلوم میشه که از ترس عذاب جهنمه که این کارها رو می کنن نه شوق رسیدن به نعمات بهشت .
بعد که وسط راه خداحافظی کرد و رفت ، دقت کردم دیدم انگار راست میگه ها . توصیفات قرآن از بهشت و جهنم اصلا توی یه سطح نیستن .اون جا بهشت رو باغی بزرگ و سرسبز توصیف می کنه که از زیر درختای بلندش ،جویها ونهرهای آب روونه و هر خوراکی و نوشیدنی ای بخواین اونجا هست . لباسهای شیک و لطیف می پوشین و وقت و بی وقت دور هم به مهمونی جمع می شین و تا دلتون بخواد برای بازی و شادی ! دختر (پسر؟) ای کم سان و سال زیبا دورو برتون ریخته .
خب این توصیفات خیلی آشنا نیست ؟ الان خیلی جاها روی همین کره زمین هست که این جوری هستند و اکثر مردم می تونن اینها رو تجربه کنن . حالا شاید برای عربستانی بیابون نشین ،اون موقع این چیزا خیلی فان بوده اما الان هم !؟ خیلی از مردم اون نعمات مادی بهشتی رو که توصیفش شده رو دارن همین جا تجربه می کنن و نیازی نیست بمیرند تا ببینندش که .
به جاش توصیفات جهنم در قرآن هنوزم دهشتناک و مهیب و ترسناکه .اون جا راه به راه داغتون می کنن با انواع و اقسام آتیش ها و قیرهای مذاب و جوشان ، صورتتون رو داغ می کنن ، پشتتون رو داغ می کنن ،با صورت روی زمین جهنم می کشنتون ، صورتتون سیاه میشه ، توی آتیش محاطین اصلا ، با غل و زنجیرهای مذاب بسته شدین و نمی تونین جنب بخورین ، چیزی که تنتونه از جنس سرب مذابه ، گشنه و تشنه هم که شدین باید گیاهای خاردار و زقومی که مثل فلز گداخته داخل شکمتون قل قل میکنه و می جوشه رو بخورین و برای رقع عطش هم زردآب و آب جوشی که تا آخرین حد داغ شده و چرکی که از پوست و گوشت بقیه جهنمیا میاد رو سر بکشین .
خب فکر نکنم کسی تو این دنیا این چیزا رو تجربه کرده باشه و زنده هم مونده باشه ! پس اون ترسه انگار خیلی بیشتر محرک بسیار از افراده تا اون اشتیاقه .
شما چی فکر می کنین؟